اق بلاق
عنوان برنامه : گلجیک سرپرست برنامه: تقی بابائی
مسئول فنی: صنعتی
آقبلاق : نام منطقه
تاریخ اجراء: 2/2/90
روز جمعه ساعت 7 صبح همه ی افراد شرکت کننده( کارگروه و گروه دامون) طبق قرار قبلی در ورودی پارک ارم جمع شده بودند. و بعد از حاضر شدن افراد ، حرکت در ساعت 30/7 آغاز شد. در حدود بیست و پنج کیلومتری از زنجان در جاده ی زنجان- میانه به تابلوای رسیدیم که روی آن اسفچین نوشته بود که از همانجا بایستی به سمت روستای اسفچین حرکت می کردیم. و در دو راهی که یکی به سمت روستا و دیگری بسمت روستای گلجیگ بود راه خود را از سمت راست یعنی به سمت گلجیک ادامه دادیم . بعد از رسیدن به منطقه گلجیک متوجه شدیم که تیم دامون در این محل نبوده و مسیر خود را همچنان ادامه می دهند. بنابراین ما نیز حرکت خود را ادامه داده و طی مسیر از روستای آرش کندی(؟؟؟؟) گذشته و در انتها در روستای آقبلاق از ماشین (آقای معینی ) پیاده شدیم{احتمالا حدود بیست و پنج کیلومتر هم از ابتدای تابلوی اسفچین تا روستای آقبلاق راه بود}. سپس همراه گروه دامون از داخل روستا گذشته تا اینکه به یک جاده ی خاکی رسیدیم و از آنجا مسیر را با همراهی و صدای پارس سگ ها که گویی مزاحمشون بودیم، ادامه دادیم . جا داره از مردم روستایی هم بگم : خیلی جالب و با کنجکاوی به افراد نگاه و با هم ترکی صحبت می کردند، در ضمن لباس محلی خاصی هم به تن نداشتند
در طی مسیر قله های سنگی به زیبایی خود نمایی می کردند یکی از سمت راست و دیگری از سمت چپ، واقعا دیدنی بود. بعد از اینکه نگاه فرصتی پیدا می کرد تا از قله های سنگی عظیم به دره ها هم سری بزنه اونوقت بود که متوجه می شد درخت های پای کوه شکوفه باز کردن ومتواضعانه و آروم منتظر نگاه ما هستن. بعد از یه مدت و همراهی با گروه پر شور و شاد دامون به چشمه ای رسیدیم که اهالی منطقه بهش آقبلاق میگن، آب زلالی جاری بود . برای صرف صبحانه بسمت تک درختی زیبا راه افتادیم و در طول مسیر هر چند متر از میون درختهای زردآلو که شکوفه باز کرده بودن می گذشتیم .آنقدر مسیر زیبا بود که کمتر کسی متوجه میشد که زیر کفشش دو کیلو گل چسبیده. بعد از رسیدن پای تک درخت و دیواره ای که کنارش بود گروه شاداب دامون شروع کردن به چیدن بساط صبحانه ، ولی از قرار معلوم اعضای کارگروه قبل از حرکت صبحانه خورده بودن.تو همین حال و هوا بارون گرفت. ولی آقای چرمی اصرار کردن که از دیواره ی که پیش رومون بود صعود کنیم.
بعد به همراه آقای صنعتی و آقای معینی رفتن بالای دیواره ویه قرقره اونجا
نصب کردن اونم زیر بارش بارون. بعد از آماده شدن زیر دیواره ایستاده بودیم
که آقای چرمی صعود رو شروع کرد و من هم حمایت کردم ( با گیری گیری) بارش
بارون شدیدتر شده بود و ما هم حسابی خیس شده بودیم. بعد از آقای چرمی من
صعود رو شروع کردم و ایشون حمایت می کردن . بالاخره موفق شدم صعود کنم. ولی
منم مث آقای صنعتی و آقای چرمی کاملا خیس خیس شده بودم .بعدش آقای صنعتی
دیواره رو صعود کرد و بعد طناب رو جمع کرده و آوردن. داشتیم یخ می زدیم تا
اینکه آقای بابایی به همراه آقای چرمی و آقای معینی از تکه چوب های خشک
داخل کلاهکی که توش پناه برده بودیم یه آتیش درست کردند. بعد از یکم گرم
شدن ، با توجه به اینکه بارندگی ادامه داشت و گروه دامون هم از صعود به قله
صرف نظر کرده بودند و در حال بازگشت بسمت روستا بودند ما هم تصمیم به
برگشت گرفتیم.موقع برگشت قله های سنگی چهرشونو پشت مه به قول خودمون دومان
پنهان کرده بودن و چهره ی روستا یکمی از صبح تغییر کرده بود و یه زیبایی
دیگه داشت. و در انتها متاسفانه بدلیل بی توجهی هممون طناب رو جا
گذاشتیم.این در حالی بود که بعد از رسیدن به زنجان متوجه این مسئله
شدیم.حدود ساعت 1 ظهر برنامه به اتمام رسید.
افراد شرکت کننده:
آقایان : بابائی .صنعتی، معینی ، اسکندری ، چرمی.حسینی و 20 نفر از هم نوردان گروه دامون
گزارش از خانم حسینی
زیبایی زندگی در تفکر به آن است ...