درود

بدون هیچ مقدمه ای میرم سر اصل مطلب!

در جلسه روز دوشنبه 3/11/90 به اتفاق اکثریت آرای اعضای کارگروه تصمیم بر این شد که برنامه ی آخر هفته به زرین غار اختصاص داده بشه. هدف از اجرای این برنامه عبارت بود از حمل کپسول هوا و تجهیزات غواصی ، ادامه فیلمبرداری و تکمیل بخش عمده ای از مستند زرین غار، تصحیح و تکمیل نقشه ی قبلی و همچنین نمونه برداری از آب و خاک زرین غار.

متاسفانه در آستانه ی فرارسیدن روز موعود با یک کمبود کوچیک مواجه بودیم که میتونست اهداف بزرگ برنامه رو با مشکل مواجه کنه . با وجود تمام نورهایی که تا حالا تدارک دیده بودیم هنوز مشکل نور داشتیم و به یک پروژکتور دیگه هم نیاز داشتیم؛ ولی از یک طرف ذیغ وقت داشتیم و از طرفی پول نداشتیم! البته صبح روز پنجشنبه یک عدد پروژکتور با درایت محسن از تهران تهیه شد و در آخرین لحظات به برنامه رسید که همینجا جا داره از محسن عزیز تشکر کنم.

مساله بعدی رضایت نامه های محضری دوستان بود که باید با حضور والدین اعضا در دفتر اسناد رسمی انجام میشد. تهیه و تنظیم این رضایت نامه نه تنها برای این برنامه که برای کلیه برنامه های کارگروه غارنوردی زنجان الزامی بود منتها بدلیل حساسیت و ریسک فوق العاده بالای عملیات حمل کپسول هوا به اعماق زمین نهایت سعیم رو کردم تا از نظر قانونی این برنامه مشکلی نداشته باشه؛ همینجا واجب میدونم از خانواده های آقایان تقی بابایی و امیرعلی نصیری و خانمها قیداری و حسینی بابت لبیک و همکاری بی شائبه شون نهایت سپاسگذاری رو بعمل بیارم.

طبق هماهنگی های قبلی 2 دستگاه خودروی شاسی بلند کاپرا و پیکاپ از سازمان میراث فرهنگی و سازمان برق زنجان تهیه شده بود که واقعا بار بزرگی رو از بابت حمل و نقل از دوشمون برداشتن . امیدوارم همکاری و عملکرد مثبت این دو ارگان دولتی در قبال ورزش و پیشرفت استانمون ، الگو و نمونه ای برای دیگر مسئولین استان باشه تا در آینده ای نه چندان دور شاهد تبدیل استان زنجان به قطب غارنوردی ایران و منطقه باشیم.

روز پنجشنبه مورخ 6/11/90 طبق وعده سر ساعت 12:30 همه دوستان در هنرستان حاضر شدیم و با بارگیری تجهیزات و لوازم ساعت 12:45 راهی جاده شدیم. حول و حوش ساعت 14 نهار رو در قیدار صرف کردیم و به سمت زرین رود به راهمون ادامه دادیم. همونطور که قبلا پیش بینی آب و هوای منطقه رو بررسی کرده بودم تقریبا هوا مساعد بود و نزدیکی های شهر زرین رود شاهد کمی بارش برف پراکنده بودیم. 

ساعت 15:20 به محل دهانه غار رسیدیم و بعد از جمع و جور کردن تجهیزات، بعنوان سرپرست برنامه توضیحاتی رو درباره استراژی برنامه بیان کردم. از اونجایی که ما در این برنامه یک کپسول هوا رو با 180bar فشار باید به اعماق 200 متری زمین و چیزی حدود 2 کیلومتر از معابر تنگ و صعب العبور حمل میکردیم و بدلیل مسئولیتی که داشتم دلم مثل سیر و سرکه میجوشید؛ پس تا میتونستم سعی کردم که قبل از ورود به غار، حساسیت کار بزرگ مون رو که به جرات میشه گفت در ایران بی سابقه است به تمامی دوستان گوشزد کنم تا این امر در نهایت ایمنی و سلامت انجام بشه.

دقیقا ساعت 15:45 وارد دهانه غار شدیم. برای محکم کاری یک کپسول یدک هم با خودمون برده بودیم تا درصورت بروز هرگونه مشکلی برای کپسول اصلی از یدکی استفاده کنیم؛ بدلیل سنگینی بیش از حد کپسول ها تصمیم گرفتیم کپسول یدک رو در شکافی امن، نزدیکی های دهانه بارگذاری کنیم. پروسه حمل کپسول در شیب های تند و لغزنده اونقدر سخت و فرسایشی و زمانبر بود که مسیر 2 ساعته کمپ رو 5 ساعته طی کردیم. با رسیدن به کمپ، لوازم و آذوقه ی بارگذاری شده ی برنامه قبل، بازرسی شده و نسبت به زمانبندی و نحوه ی ادامه کار برنامه ریزی می شود. پس از اندکی استراحت و صرف مقداری تنقلات ، آماده عزیمت به دریاچه S میشویم. برای پیشروی سریعتر، فقط تجهیزات غواصی (یک عدد کپسول هوا،3 دست لباس غواصی،2 ست فین و اشنوکل و ماسک) و دوربین فیلمبرداری و 3 پایه و تجهیزات نورپردازی درون چند کوله حمله جاسازی شده و ساعت 12:00 راهی میشویم. در ادامه عبور دادن آن کپسول کذایی از دهلیزهای کم ارتفاعی که باید سینه خیز پیمایش شوند خود داستانی است تراژیک و در عین حال کمیک که براستی اگر دوستان عاشق ماجراجویی نبودند امکانپذیر نبود که نبود ؛ آنجا بود آرزو کردم که کاش قیافه مان مثل قورباغه بود ولی در عوض دوزیست بودیم و آبشش داشتیم !!! غرق در همین افکار قورباغه ای بودم که بالاخره به دریاچه S رسیدیم. به اتفاق محسن فورا به مکان بارگذاری باطری رفتم؛ خدا خدا میکردیم که باطری مشکلی نداشته باشه تا این همه زحمت بی نتیجه نمونه ؛ وقتی تستش کردیم و تالار S مثل روز روشن شد چشم و دلمون هم روشن شد.

حالا باید تیم غواصی رو انتخاب میکردیم، مطمئنا این تیم باید از بین من و تقی و محسن می بود چون فقط ما دوره غواصی رو گذرونده بودیم؛ بهمین دلیل محسن و تقی رو بعنوان تیم غواص و امیرعلی و یوسف رو هم بعنوان تیم پشتیبان انتخاب کردم و خودم هم از روی بالکن تالار S نورپردازی رو بعهده گرفتم و کل عملیات رو تحت نظر داشتم. پس از نورپردازی مناسب و ایده آل، آقای حسنی کار ضبط رو از اسکله ی دریاچه S شروع کرد. قرار بر این بود که در این برنامه فقط در محدوده دریاچه S کار کنیم و بقیه فیلمبرداری هم در مسیر برگشت و از مراحل حمل تجهیزات صورت بگیره.آب سرد دریاچه هم مزید بر علت شد که پس از حدود یکساعت دوستان غواص از دریاچه بیرون اومدن. وقتی فیلمی رو که تقی از زیر دریاچه تهیه کرده بود دیدم خیلی کنجکاو شدم که خودم هم سری به انتهای دریاچه S بزنم؛ البته چون نمیخواستم هوای ارزشمند رو هدر بدم بدون کپسول  و بصورت Skin Diving رفتم یه سر و گوشی آب بدم. گل و لایی که از حرکت محسن و تقی در دریاچه بوجود اومده بود لایه ای کدر رو در نزدیکی سطح آب تشکیل داده بود گویی روی ابرها دارم حرکت میکنم. چون قدرت دید نداشتم و از عمق و عوارض زیر لایه ی گل و لای هم اطلاع نداشتم نمیتونستم قوس بزنم ؛ تا اینکه وقتی داشتم به انتهای دریاچه میرسیدم ناگهان آب زلال شد و سیفونی عمیق با شیبی تند رو در مقابل خودم دیدم! در وصف این منظره رویایی فقط همینو بگم که انگار برق 3 فاز بهم شوک داده باشه! تو عمرم همچین موقعیت بکری رو تجربه نکرده بودم ... سکوت ... تاریکی ... سرما ... ژرفا ... تعلیق و کلی صفت مرموز دیگه رو میشد تو این موقعیت مبهم و مبهوت کننده به معنای واقعی کلمه حس کرد. از استالاگتایت ها و استالاگمایت هایی که در ژرفای سیفون میدیدم میشد فهمید که این قسمت زمانی بیرون از آب بوده و طبعا سفره آب زیر زمینی زمانی پایینتر از تراز کنونی بوده که این از نظر علم هیدروژئولوژی خیلی بحث برانگیزه و جالبه. عمق این سیفون رو تا جاییکه که در دید بود حول و حوش 20 متر تخمین میزنم که البته در صورت ادامه دار بودن میتونه عمقی بمراتب بیشتراز اینها داشته باشه. مطمئنا برای اکتشاف زیرآبی این سیفون و دهلیزها و دالانهای تنگ مستغرق باید حتما از (BCD(Buoyancy Control Device استفاده کرد چون در اون شرایط کنترل نشده، تنها استفاده از زین غواصی میتونه در حکم خودکشی 100 % باشه ؛ پس برای برنامه بعدی حتما حتما حتما بایدBCD  تهیه کنیم.

خلاصه بعد از یک ربع ساعت ، گیج و منگ از مناظر مهیج زیر آب به اسکله برمیگردم و مشتاقانه مشاهداتم رو با بقیه دوستان به اشتراک میذارم. حالا دیگه وقتشه وارد فاز دوم فیلمبرداری بشیم یعنی بخش ضبط مسیر برگشت. بعد از نوش جان کردن یک چای لب سوز و گرم کردن بدن لرزانی که تازه از آب سرد استخوان سوز دراومده مسیر کمپ رو در پیش میگیریم. متاسفانه در برگشت متوجه میشیم که دوربین بعلت نفوذ رطوبت دچار نقص شده و پیام خطای باطری میده ؛ تمام تلاشمون رو برای تعمیر و عیب یابی انجام میدیم تا شاید بتونیم حتی شده یکی دو تا سکانس کوچیک بگیریم اما نمیشه که نمیشه! ناگزیر به کمپ برمیگردیم و تا حول وحوش ساعت 9 استراحت میکنیم. با جمع و جور کردن وسایل و پاکسازی تالار خاکستر، کمپ رو ترک میکنیم. در ادامه در شیب های بسیار تند طنابهای پلاستیکی قرمز رنگ غیر فنی و پوسیده ای رو که به بلوک سست و ناپایداری متصل بودند و فضای بکر غار رو مخدوش می کردند جمع آوری میکنیم. فک میکنم این کار هم به نفع افراد بومی و غیرفنی که فقط به غارصدمه میزنن باشه و هم به نفع زرین غار عزیز! حداقل اینطوری خیالمون راحته پای هر آدم کله شق و ناسالمی به زرین غار باز نمیشه تا سلامت خودش و زرین غار رو به خطر بیاندازه! بهمین دلیل همینجا به تمامی گروه هایی که قصد نفوذ به زرین غار رو دارن توصیه میکنم تا حتما با خودشون تجهیزات فنی غارنوردی و حداقل 3 حلقه طناب همراه داشته باشن.

با صعود از چاه محسن ، من و امیرعلی از گروه جدا شدیم و خودمون رو در عرض نیم ساعت به دهانه رسوندیم تا به دوستان راننده اطلاع بدیم زودتر از موعد سر قرار حاضر بشن. با هماهنگی نقلیه من و امیرعلی دوباره وارد غار شده و طبق وعده، در جان پناهی پایینتر از چاه اول بانتظار تیم نشستیم. با رسیدن نفرات و صرف نهاری مختصر که عبارت بود از نان و کره و کشمش و نسکافه ی خشک و سپس سخنرانی آخر برنامه بطرف دهانه حرکت کرده و دقیقا سر ساعت 14:30 جمعه 7/11/90 کل اعضای 6 نفره ی تیم در سلامت کامل روحی و جسمی از دهانه ی زرین غار خارج شدیم و ساعت 17:00 نیز در وطن عزیزمون زنجان بودیم.

در پایان از تمامی دوستانی که در اجرای هرچه بهتر این برنامه نقشی داشتند کمال تشکر و سپاس را دارم.

مسئول فنی: محسن صنعتی - فیلمبردار: سعید حسنی - دیگر اعضای شرکت کننده : تقی بابایی ، امیرعلی نصیری ، یوسف مرادی –  تیم نقلیه : آقایان صمدی (سازمان میراث فرهنگی) و پیشگر (سازمان برق)

سرپرست برنامه : امیرحسین چرمی

تهیه و تنظیم گزارش : امیرحسین چرمی

بدرود