برنامه راس ساعت ۱۱:۳۰ قرار بود شروع بشه به همه گفته بودم که دیر نکنن.تنها کسی که
دیر کرد من بودم!
خواستم از همون اول برنامه ی متنوعی رو سرپرستی کرده باشم!!!!
رسیدم همه تو سه راهی بیجار منتظر من بودن.محسن و خانم عبدی و خانم صنعتی یوسف
امیر علی خانم حسینی و ۲ تا از دوستاش دوستم روح و الله کمی بعد افسانه و مجتبی هم
رسیدن و سمت قمچقای راه افتادیم.
سرپرستی یه برنامه حس قشنگی بود ولی مسئولیتی که داشت یکم ته دلم و میلرزوند چون
برنامه ۲ روزه بود و این اولین تجربه من.
رسیدیم ساعت ۱ شده بود بساط ناهار و پهن کردیم و مشغول خوردن نا هار شدیم حین
خوردن حسن و خانمش با مهدی سرابی و فرناز خانمم اومدن ما که ناهارمونو خورده بودیم
مثل غدا نخورده ها به غدای اونا هم یه ناخونکی زدیم.......
ساعت ۲:۳۰ رفتیم پای کار همه زیر کلاهک جمع شدیم و آقا محسن رفت تا اسلینگهای
مسیر و بندازه.بعد انداختن کامل اسلینگ ها بچه ها به نوبت شروع کردن رو مسیر کار
کردن وسطای کار بچه ها آقا محسن و مجتبی و امیر علی رفتن پای رول کوبی یه مسیر جدید
کنار کلاهک مسیر قشنگ و اسپرتیه که با تاریک شدن هوا دیگه نشد روش کار کنن و ۵ تا
رول فقط تونستن روش نصب کنن.
نکته ی جالب برنامه این بود که بچه ها تو تاریکه بدون هدلامپ باز داشتن رو کلاهک
کار میکردن حتی کسایی که قبلا هم صعود کرده بودن و. این برا من جالب بود.روز اول جز
خانم قیداری کسی نتونست مسیر و کامل بره اما اکثرا کراکس مسیر و رد میکردن.با تاریک
شدن هوا رفتیم سمت چادرا و یه آتیش روشن کردیم و یه سری از دوستامون رفتن.اما ما
هنوز بودیم (۸ نفر).
صبح هم بیدار شدیم و صبحونه خوردیم و رفتیم پای کار چون تعداد زیاد بود موندم
آخر صعود کنم.روز دومم کسی مسیر و کامل صعود نکرد تا اینکه نوبت من شد با کمک و
راهنمایی بچه ها تونستم بالاخره صعود کنم حس قشنگ و لذت بخشی بود این دومین کلاهکی
بود که صعود میکردم و لذت بخشترین.هرچند که صعودم ۴۵ دقیقه ای طول کشید!!!!
ناهار نخورده بودیم مجتبی به عنوان نفر آخر رفت و اسلینگهارو جمع کرد و ابزارارو
جمع کردیم و اومدیم سمت چادرا ناهار خوردیم و رفتیم لبه جاده و سوار ماشین شدیم
حدود ۸ بود که زنجان بودیم.
برنامه ی قشنگی بود برام با کلی تجربه.
گزارش :افشین نظری