گزارش برنامه کلاهک حلب _ جمعه 26 اسفند 1390
گزارش پيمايش غار 3N بزرگترين غار نمكي جهان (6580 متر)
سرپرست برنامه : محسن صنعتی
سرپرست دوم : محمد تقی بابایی
مسئول فنی : امیر علی نصیری
تدارکات : یوسف مرادی
نفرات شرکت کننده :
آقایان محسن صنعتی، محمد تقی بابایی، اکبر بابایی، اصغر اسکندری، مجتبی مقدادی، امیر علی نصیری، یوسف مرادی، محمد مبین بابایی و خانم ها نسرین احمدی، سپیده عبدی، نسرین حسینی، افسانه قیداری و ترگل ایوب وند( میهمان )
برای دیدن اامه گزارش به ادامه مطلب بروید. و برای دریافت نسخه PDF و گزارش کامل اینجا کلیک کنید.گزارش برنامه غواصی و فیلمبرداری زرین غار مورخ 6 و 7 بهمن 1390
درود
بدون هیچ مقدمه ای میرم سر اصل مطلب!
در جلسه روز دوشنبه 3/11/90 به اتفاق اکثریت آرای اعضای کارگروه تصمیم بر این شد که برنامه ی آخر هفته به زرین غار اختصاص داده بشه. هدف از اجرای این برنامه عبارت بود از حمل کپسول هوا و تجهیزات غواصی ، ادامه فیلمبرداری و تکمیل بخش عمده ای از مستند زرین غار، تصحیح و تکمیل نقشه ی قبلی و همچنین نمونه برداری از آب و خاک زرین غار.
گزارش تفصیلی در ادامه مطلب
گزارش صعود ديواره عقاب (ميانه)
با سلام به خدمت دوستان عزيز
ساعت 7 صبح روز جمعه 18/9/90 به اتفاق دوستان به وسيله يك دستگاه ميني بوس زنجان را به مقصد ميانه ترك كرديم تا به دعوت سنگنوردان ميانه اي راهي منطقه اي كه ديواره ای در آنجا قرار داشت برویم.ساعت 30/8 به محل قرار رسيده و به همراه دوست خوبمان آقا هادي راهي منطقه شديم. پس از رسيدن به محل با استقبال گرمي از طرف دوستان كوهنورد و سنگ نورد ميانه اي روبه رو شديم كه جاي تشكر دارد واقعا جای نشکر و قدردانی زیادی می طلبد.سپس شروع به بررسي و بازديد از محل و كروكي مسير هاي تهيه شده از مسيرهاي ديواره عقاب شديم. دیواره ای که با تلاش های فراوان مرد خستگی ناپذیری به نام جنای آقای ناصر نجاری یا به قول بچه ها اوستا ناصر ! هوا
غار گلجیک
به نام یگانه دوست که هرچه داریم و نداریم از اوست
روز پنجشنبه مطلع شدم که قراره برنامه ی جمعه 23 دی ماه در غار گلجیک با هدف عکاسی وفیلم برداری اجرا بشه.البته طبق برنامه ریزی های قبلی انتظار می رفت که این هفته برای ادامه مستند سازی و تحقیقاتمون دوباره به زرین غار بریم ...
برنامه اکتشاف غاردر حلب
تومسیر همش به این فکرمی کردیم که آیا می تونیم غاری رو که شنیده بودیم پیدا کنیم یا نه بخاطر همین از چندتا روستایی تو مسیر حرکت سوال کردیم ودر مورد وجود این غار سوالاتی پرسیدیم که همه اونها از وجود این غار بی اطلاع بودن ولی ما به راه خودمون ادامه دادیم تا به منطقه مورد نظر رسیدیم ساعت 9:30صبح بود. بعد بچهای به گروه های دو نفره تقسیم شدند و شروع به جستجوی اولیه منطقه کردند ولی متاسفانه تلاش اول بی نتیجه بود همه بچه ها برگشتن پیش ماشین و یک صبحانه مفصل خوردیم (جای شما خالی) و کلی خندیدم . بعد از صبحانه شروع....
ادامه گزارش در ادامه مطلب بخوانید
گزارش تصویری صعود دیواره ی بیستون مهر 90
برای دیدن ادامه ی گزارش به ادامه ی مطلب بروید ![]()
صعود دیواره ی بیستون به تاریخ 20 و 22 مهر ماه نود
هر هفته تمرین میکردیم این اواخر تا برا برنامه آماده بشیم همه پر تلاش کار میکردن
تا این که هفته ی پیش از برنامه هیچکس برا جلسه نیومد جز من و امیر علی و تقی و محسن و محسن امانلو!!! به هرکی زنگ زدیم گفت نمیتونم بیام ، کار دارم ، بدنم آماده نیست ، خونه نمیزارن ، زنجان نیستم ..... انگار بیستون داشت همه رو خط میزد و می خواست که خودش انتخاب کنه آدمای رو که دلش میخواد انگار دلش میخواست قسمت یه چند نفر بشه این صعود انگار همه چی یه رویا بود که برای ما به واقعیت داشت تبدیل میشد..........
قرار شد که تیم و با همین بچه ها ببندیم! استرس داشتم چون حرف از کار کردن بعضی از بچه ها پایین دیواره تو فرهاد تراش بود تو دلم میگفتم اگه فرهاد تراش باشه من نمیرم من اگه برم دلم میخواد برم بالا دلم میخواد صعود کنم منم دلم میخواد از اون بالا دنیام و نگاه کنم دلم میخواد راهی و که خیلیا پاش جون دادن طی کنم دلم میخواست با معشوق عهد خونی ببندم.فکر میکنم محسن از ته دلم خبر داشت حرفامو از چشام میخوند به ما ایمان داشت به ما اعتقاد داشت و خودش و خیلی میشناخت.
تقی میگفت من برا دیواره باید این هفته رو تمرین کنم تا آماده تر شم محسن گفت من دیگه تمرین و گذاشتم کنار چون این هفته فقط باید استراحت کنیم! انگار تقی هم باورش نبود که بیستون اونم طلبیده! انگار اونم مثل من بود انگار همه چی یه رویا بود....
اینم بگم که ما تو این مدت که برنامه های تمرینی داشتیم خودمونم نشون داده بودیم و محسن به ما برا همین اعتماد داشت!
روز قبل برنامه مجتبی و خانم قیداری هم اعلام کردن که ما میان.قرار بود داوود رکابی و دوستش محمد هم با ما بیان که رو فرهاد تراش کار کنن.۲ تا تیم دیگه هم قرار بود همزمان با ما رو دیواره کار کنن یکی تیم فرشاد اسماعیل زاده و علیرضا جرجیسی و یکی دیگه محمود و مهدی نظری اونا ولی با ماشین خودشون جدا میخواستن برن.
قرار ما ساعت ۱۲ میدان هنرستان بود.۱ راه افتادیم از میدون دوست خوبمون آقا رضای بخشی زحمت کشده بودن و پرچمی رو برامون نوشته بودن که بالاخره تو میدون بسیج به دستمون رسوندن انقد عجله کرده بود که یکی از شیشه های عینکش افتاده بود و هنوز متوجه نبود.واقعا دستشون درد نکنه.حرکت کردیم تو راه کلی تو پمپ بنزینا دنبال گازوئیل گشتیم انگار تو یه جزیره وسط دریا هستیم که اصلا درامدش از نفت نیست!!!!!
خلاصه ساعت نزدیکای ۱۱ بود که ما رسیدیم به محل یه شام کامل خوردیم و همه رفتیم تو کیسه خواب.یه حس عجیبی داشتم نمیدونم چرا کمی هم تپش قلب داشتم!صبح پنج شنبه ساعت ۶ بیدار باش و صبخونه رو میخوریم و کوله هارو میبندیم و میریم پای مسیر با بچه ها خداحافظی می کنیم و به سمت دیواره و مسیر هاری رست حرکت میکنیم.صعود ما از مسیری بود ما بین مسیر هاری رست و زنجانی ها که بیشتر از کارگاهای هاری رست استفاده میدیم!
توضیح نمیدم وسط مسیر چه اتفاقای جالب و هیجان انگیزی افتاد چون مثل یه سری چیزایی که باید هر کسی برا خودش نگه داره این عشق بازی ما با بیستون بود و بس! بعد از صعود تقریبا ۱۰ طول حدود ساعت ۲ میرسیم به جانپناه خیلی احساس قشنگی بود خیلی لذت بخش بود وصف نشدنی،
بعد رسیدن با پرچم عکس میندازیم ، این صعود و به یاد عزیزای از دست رفته مون ناصر غلامی و حامد مترجمی و لیلا اسفندیاری ترتیب دادیم ،با خوردن کمی تنقلات تصمیم گرفتیم صعود مون ادامه بدیم و با صعود ۲ طول دیگه از مسیر بالای جانپناه که درجه بالاتری هم داشت با تاریک شدن هوا و کم شدن توانایی تصمیم به برگشت گرفتیم و فرود هارو انداختیم و برگشتیم جانپناه و اسمامونو تو دفتر بیستون ثبت کردیم.دور آتیش و زیر نور کامل ماه شب بیاد موندنی و داشتیم میگذروندیم ،حالا مارو باش که روی دیواره داریم آتیش روشن میکنیم که لذت کوه به آتیششه!
صبح ساعت ۸ فرود هارو میندازیم وکلی تجربه جدید از فرودهای بلند بدست میاریم ،ساعت ۱۲ پایینیم وسایل میزاریم تو اتاقی که از آقای شیرزادی مهربون کرایه کردی بودیم و وسایل لازموبرمیداریم و میریم پیش بچه ها که رو فرهاد تراش مشغول بودن.تیمهای دیگه ای هم که واسه مسیر های مختلف رفته بودن و برگشته بودن حالا هر کدوم داشتن رو فرهاد تراش کار میکردن ،ما که رسیدیم اوضاع دیواره فرق کرد محسن چند تا کار گاه از مدلای خودش زد و از کارای هیجان زای معروف انجام دادیم تاب بازی روی کلاهک!!!!! بعد هم که من و صورت ترازو ای کشیدن بالا خانم قیداری یه طرف و منم طرف دیگه طناب وصل بودم اون میومد پایین و من رفتم بالا!!!
بعضی رکاب کار کردن و بعضی هم رو دیواره یومار زدن آخر برنامه هم چند تا زخمی داشتیم که نتونستن موقع تاب خودشونو کنترل کنن و خوردذن به دیواره و ما بهشون میخندیدیم! :دی بالاخره هرکی خربزه بخوره پای لرزشم میشینه دیگه ولی بعضی دیگه از بچه ها خیلی خود تاب خوردن و خیلی هم خوب خودشونو کنترل کردن خلاصه برنامه ی خوبی بود از هر لحاظ و من و خیلی از بچه ها براشون برنامه ی به یاد موندنی شد.
گزارش : افشین نظری
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن....................!!!!!!!
گزارش: افشین نظری
برنامه ي ديواره ي گلجيك مسير داتيك 7 و 8 مهر ماه نود
گزارش تصويري برنامه ي حلب به تاريخ 1 و 2 مهر 90

ادامه ي گزارش تصويري را در ادامه ي مطلب ببينيد:
گزارش برنامه ي حلب به تاريخ 1 و 2 مهر 90

برنامه راس ساعت ۱۱:۳۰ قرار بود شروع بشه به همه گفته بودم که دیر نکنن.تنها کسی که دیر کرد من بودم!
خواستم از همون اول برنامه ی متنوعی رو سرپرستی کرده باشم!!!!
رسیدم همه تو سه راهی بیجار منتظر من بودن.محسن و خانم عبدی و خانم صنعتی یوسف امیر علی خانم حسینی و ۲ تا از دوستاش دوستم روح و الله کمی بعد افسانه و مجتبی هم رسیدن و سمت قمچقای راه افتادیم.
سرپرستی یه برنامه حس قشنگی بود ولی مسئولیتی که داشت یکم ته دلم و میلرزوند چون برنامه ۲ روزه بود و این اولین تجربه من.
رسیدیم ساعت ۱ شده بود بساط ناهار و پهن کردیم و مشغول خوردن نا هار شدیم حین خوردن حسن و خانمش با مهدی سرابی و فرناز خانمم اومدن ما که ناهارمونو خورده بودیم مثل غدا نخورده ها به غدای اونا هم یه ناخونکی زدیم.......
ساعت ۲:۳۰ رفتیم پای کار همه زیر کلاهک جمع شدیم و آقا محسن رفت تا اسلینگهای مسیر و بندازه.بعد انداختن کامل اسلینگ ها بچه ها به نوبت شروع کردن رو مسیر کار کردن وسطای کار بچه ها آقا محسن و مجتبی و امیر علی رفتن پای رول کوبی یه مسیر جدید کنار کلاهک مسیر قشنگ و اسپرتیه که با تاریک شدن هوا دیگه نشد روش کار کنن و ۵ تا رول فقط تونستن روش نصب کنن.
نکته ی جالب برنامه این بود که بچه ها تو تاریکه بدون هدلامپ باز داشتن رو کلاهک کار میکردن حتی کسایی که قبلا هم صعود کرده بودن و. این برا من جالب بود.روز اول جز خانم قیداری کسی نتونست مسیر و کامل بره اما اکثرا کراکس مسیر و رد میکردن.با تاریک شدن هوا رفتیم سمت چادرا و یه آتیش روشن کردیم و یه سری از دوستامون رفتن.اما ما هنوز بودیم (۸ نفر).
صبح هم بیدار شدیم و صبحونه خوردیم و رفتیم پای کار چون تعداد زیاد بود موندم آخر صعود کنم.روز دومم کسی مسیر و کامل صعود نکرد تا اینکه نوبت من شد با کمک و راهنمایی بچه ها تونستم بالاخره صعود کنم حس قشنگ و لذت بخشی بود این دومین کلاهکی بود که صعود میکردم و لذت بخشترین.هرچند که صعودم ۴۵ دقیقه ای طول کشید!!!!
ناهار نخورده بودیم مجتبی به عنوان نفر آخر رفت و اسلینگهارو جمع کرد و ابزارارو جمع کردیم و اومدیم سمت چادرا ناهار خوردیم و رفتیم لبه جاده و سوار ماشین شدیم حدود ۸ بود که زنجان بودیم.
برنامه ی قشنگی بود برام با کلی تجربه.
گزارش :افشین نظری
مسیر مینیاتور
جمعه با دوستان راهی منطقه ای قیه سی شدیم هدف از این برنامه گشایش مسیری جدید بود که نتیجه ان شد مسیر (مینیاتور )که میتوان به صورت رکاب و طبیعی صعود کرد
این مسیر کوتاه با 3 عدد رول اسپید و یک بلوک سنگی تجهیز شده است
با تشکر از دوستان خوب
نصیری - اسکندری - مرادی
زیبایی زندگی در تفکر به آن است ...